دیدار

التهاب ساعت ها
هوا گرم است در زمستان

گره نگاهی منتظر
زمان می ایستد
سال ها دوری برای لحظه ای غافلگیری کافیست
لذت بخش است رشد سریع آدمهای اطراف
چه بزرگ شدی
و لبخندی

دلها بی تاب
ساعت ها در حرکت
سرگردانی زمین است و زمینیان

یک هدف در زندگی
یک دل برای دل دادن
اینجا انتها
اینجا شروع
 دستانت با من
 هم قدم 
 

با علی 

خودم تو



صدای سم ضربه ی ابرها بر شیروانی
زخمه ی خسته دستی تارزن ، بر گزشته ها ، و امیدها به آینده است

من تو را نگاه می کنم
و از پس نقاب خود ،خودم را
خودم تو را
تبلور خود در خودی دیگر
نگاهی پر امید از دور دست به خویشتن
تو میتوانی


روز موعود



خط خوردن روزها از تقویم روی دیوار
کی خودکار از کار تکراری خود، خسته می شود

روز موعود نزدیک است


چای نبات



صدای شیشه شکسته زیر ردپای خسته
و صدای خرد شدن استخوان نبات
و صدای زنگوله ی بره ی کوچک شیرین
استکان چای نبات در پس خستگی های تن
محلول چای نبات
دوای درد دل
دلم هنوز درد است

پیاده روی


راه میروم
در مسیر غروب خورشید خاموش
تنها تر از انسان
تنها تر از هیچ
مسیر انتظار را میکنم طی
تا انتهای جاده ی سیاه زندگی

مسواک



مسواک نجات بخش تنگی نفس دندان ها
لیوان صرفه جویی آب کنار سینک جلبک زده

در سپیدی کف ، یک چراغ چشمک میزند
و در سیاهی نگفته های دهان بسته
انعکاس سرب دندان کرم خورده است

باز نگری و شستشی دوباره در دهن
مدخل تحفه های نجات بخش معده و مخرج کثافات عقل

لبان : گاهی چاکیده و گاهی دوخته
گاهی هوس بار لغزیده

کارواش بی تاثیر نیست
پی تحول هر چیز باید بود

پله های نفس گیر
چهار بند بدنم عرق
سیگار با دود تازه نفس
یقه می خواهد خفه ام کند
استرس درسهای نخوانده
امتحان های سر حال
دلم می خواهد لم داده کانال عوض کنم

روز مرگی های آمیانه

تهوع تاریخی
شما که با مدفوعتان به یاد می آورید دیروز چه خوردید

احساس تنفر از روز مرگی های آمیانه



کبریت بی خطر
لامپ کم مصرف
آگهی تسلیت صفحه اوّل روزنامه



عاشقانه

دوستت دارم
ای یگانه همراه من
ای آنکه دیوارهای سیاه مانع دیدمان است و تو چنان عاشقانه من را دوست داری که رهایم نمیکنی

من از هر چیزی بیشتر به تو نزدیکم
ای زندانبان من
تو که عشقت ، تنفرت است
من تو را دوست دارم
به سان کنیزکان اربابانتان


نرسیدن

بریدگی
اینجا دور بزن
آه
بلوک های بزرگ سیمانی
نرسیدن
مسافران رفتند
در مبدا انتظار ماندم
رزرو پرواز بعد
بلیط open
انتظار تا کی

رشد ممنوع


رشد ممنوع
قدت به کابلهای برق برسد
اره برقی
رقابت با تیر چراغ برق ممنوع
باید کوتاه و کوچک و ریز بمانی
گرچه تنت از گزر ایام ستبر شده
ای درخت زمستان است
رشد ممنوع

تکامل بشری


ایستاده می خوابم
من یک اسبم ؟
قابل انعطاف در برابر همه ی ناهمواری ها
من یک فنرم ؟
جایی برای نشستن نیست
اینجا اتوبوس
انسان عادت کرده به تکامل

گل 2


سایه ی گل بر دیوار
پای در تهی بلور گلدان و اسیر سنگهای شیشه ای
مومیایی گل برای زندگی تا ابد
دلسوزی تا ابد برای لحظه ی مرگ گل

گل 1


فضا تاریک
اعدام در شب
یک گلبرگ خشک شده که اتاق
مراسم مومیایی گل رز
برای حبس ابد
در ویترین خانه ی تنها


مرگ حس راحتی است
مثل آرامش بعد از استفراغ


گاه حس می کنم که سوژه ی عکس عکاسی دیگرم


جاده


رقص کمر جاده زیر نوازش چرخ های سرگردان
بی ربطی محض پرتقال فروش

سرما


سنگ روی آب می ماند
آب یخ زده
سنگ در حال ترکیدن
مثل استخوان های خسته ام


توهم

جاده خواب است
تکرار حالت رفتن
صدای سوت سوتک باد
تنها نور ، نور بی اشعه ی ماه است
مانکنی با عشوه : چه عینک آفتابی قشنگی داری آقا

طعم آزادی

طعم شیرین آزادی زیر دندان هایم هنوز نرفته
دستور پختش را بلد نیستم
آشپز زندان هم همین طور

تصویر

عکس گرفتن ممنوع
دوربین را تحویل می گیرند
تصاویر باور نکردنی است

مادری فرار از سرما را چاره نمی یابد
کودک خویش را جلوی اگزوز اتوبوس سفر می گیرد
غوغای فقر
اینجا نقطه صفر مرزی است
مرز میان ماندن و رفتن
ایستگاه رفتن و بدرقه

برخورد نزدیک


برخورد نزدیک از نوع چترهای باران خورده
عابران خسته ی بارانی
آسمان بدرقه می کند عبور عابران را
آب می پاشد در مسیر رفتن

محاکمه شبانه


هجوم خواب به جاده ی تنهایی
دادگاه شبانه اعمال روزانه

لحظه دوست داشتنی دوست داشتن


چشمان به چشم بند
گوشها ریز بینانه می شنوند
صدای خش خش نوازش معصوم دستی بر صورت
لبانی گره شده
نفسهایی به شماره
لحظه دوست داشتنی دوست داشتن
لحظه یکی شدن روح های ، جسم های تنها