باران
  
 
 
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 18 اسفند ماه سال 1384
دیدار

التهاب ساعت ها
هوا گرم است در زمستان

گره نگاهی منتظر
زمان می ایستد
سال ها دوری برای لحظه ای غافلگیری کافیست
لذت بخش است رشد سریع آدمهای اطراف
چه بزرگ شدی
و لبخندی

دلها بی تاب
ساعت ها در حرکت
سرگردانی زمین است و زمینیان

یک هدف در زندگی
یک دل برای دل دادن
اینجا انتها
اینجا شروع
 دستانت با من
 هم قدم 
 

با علی 


 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
خودم تو


صدای سم ضربه ی ابرها بر شیروانی
زخمه ی خسته دستی تارزن ، بر گزشته ها ، و امیدها به آینده است

من تو را نگاه می کنم
و از پس نقاب خود ،خودم را
خودم تو را
تبلور خود در خودی دیگر
نگاهی پر امید از دور دست به خویشتن
تو میتوانی



 
جمعه 30 دی ماه سال 1384
روز موعود


خط خوردن روزها از تقویم روی دیوار
کی خودکار از کار تکراری خود، خسته می شود

روز موعود نزدیک است



 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
چای نبات


صدای شیشه شکسته زیر ردپای خسته
و صدای خرد شدن استخوان نبات
و صدای زنگوله ی بره ی کوچک شیرین
استکان چای نبات در پس خستگی های تن
محلول چای نبات
دوای درد دل
دلم هنوز درد است


 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
پیاده روی

راه میروم
در مسیر غروب خورشید خاموش
تنها تر از انسان
تنها تر از هیچ
مسیر انتظار را میکنم طی
تا انتهای جاده ی سیاه زندگی


 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
مسواک


مسواک نجات بخش تنگی نفس دندان ها
لیوان صرفه جویی آب کنار سینک جلبک زده

در سپیدی کف ، یک چراغ چشمک میزند
و در سیاهی نگفته های دهان بسته
انعکاس سرب دندان کرم خورده است

باز نگری و شستشی دوباره در دهن
مدخل تحفه های نجات بخش معده و مخرج کثافات عقل

لبان : گاهی چاکیده و گاهی دوخته
گاهی هوس بار لغزیده

کارواش بی تاثیر نیست
پی تحول هر چیز باید بود


 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
پله های نفس گیر
چهار بند بدنم عرق
سیگار با دود تازه نفس
یقه می خواهد خفه ام کند
استرس درسهای نخوانده
امتحان های سر حال
دلم می خواهد لم داده کانال عوض کنم

 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
روز مرگی های آمیانه
تهوع تاریخی
شما که با مدفوعتان به یاد می آورید دیروز چه خوردید

احساس تنفر از روز مرگی های آمیانه



 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384

کبریت بی خطر
لامپ کم مصرف
آگهی تسلیت صفحه اوّل روزنامه




 
سه شنبه 27 دی ماه سال 1384
عاشقانه
دوستت دارم
ای یگانه همراه من
ای آنکه دیوارهای سیاه مانع دیدمان است و تو چنان عاشقانه من را دوست داری که رهایم نمیکنی

من از هر چیزی بیشتر به تو نزدیکم
ای زندانبان من
تو که عشقت ، تنفرت است
من تو را دوست دارم
به سان کنیزکان اربابانتان



 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
نرسیدن
بریدگی
اینجا دور بزن
آه
بلوک های بزرگ سیمانی
نرسیدن
مسافران رفتند
در مبدا انتظار ماندم
رزرو پرواز بعد
بلیط open
انتظار تا کی

 
دوشنبه 26 دی ماه سال 1384
رشد ممنوع

رشد ممنوع
قدت به کابلهای برق برسد
اره برقی
رقابت با تیر چراغ برق ممنوع
باید کوتاه و کوچک و ریز بمانی
گرچه تنت از گزر ایام ستبر شده
ای درخت زمستان است
رشد ممنوع


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
تکامل بشری

ایستاده می خوابم
من یک اسبم ؟
قابل انعطاف در برابر همه ی ناهمواری ها
من یک فنرم ؟
جایی برای نشستن نیست
اینجا اتوبوس
انسان عادت کرده به تکامل


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
گل 2

سایه ی گل بر دیوار
پای در تهی بلور گلدان و اسیر سنگهای شیشه ای
مومیایی گل برای زندگی تا ابد
دلسوزی تا ابد برای لحظه ی مرگ گل


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
گل 1

فضا تاریک
اعدام در شب
یک گلبرگ خشک شده که اتاق
مراسم مومیایی گل رز
برای حبس ابد
در ویترین خانه ی تنها


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384

مرگ حس راحتی است
مثل آرامش بعد از استفراغ


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384

گاه حس می کنم که سوژه ی عکس عکاسی دیگرم



 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
جاده

رقص کمر جاده زیر نوازش چرخ های سرگردان
بی ربطی محض پرتقال فروش


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
سرما

سنگ روی آب می ماند
آب یخ زده
سنگ در حال ترکیدن
مثل استخوان های خسته ام



 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
توهم
جاده خواب است
تکرار حالت رفتن
صدای سوت سوتک باد
تنها نور ، نور بی اشعه ی ماه است
مانکنی با عشوه : چه عینک آفتابی قشنگی داری آقا

 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
طعم آزادی
طعم شیرین آزادی زیر دندان هایم هنوز نرفته
دستور پختش را بلد نیستم
آشپز زندان هم همین طور

 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
تصویر
عکس گرفتن ممنوع
دوربین را تحویل می گیرند
تصاویر باور نکردنی است

مادری فرار از سرما را چاره نمی یابد
کودک خویش را جلوی اگزوز اتوبوس سفر می گیرد
غوغای فقر
اینجا نقطه صفر مرزی است
مرز میان ماندن و رفتن
ایستگاه رفتن و بدرقه


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
برخورد نزدیک

برخورد نزدیک از نوع چترهای باران خورده
عابران خسته ی بارانی
آسمان بدرقه می کند عبور عابران را
آب می پاشد در مسیر رفتن


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
محاکمه شبانه

هجوم خواب به جاده ی تنهایی
دادگاه شبانه اعمال روزانه


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
لحظه دوست داشتنی  دوست داشتن

چشمان به چشم بند
گوشها ریز بینانه می شنوند
صدای خش خش نوازش معصوم دستی بر صورت
لبانی گره شده
نفسهایی به شماره
لحظه دوست داشتنی دوست داشتن
لحظه یکی شدن روح های ، جسم های تنها


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 13855


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها